شهید حسین الله دادی
- نام پدر:
- غلام
- تاریخ تولد:
- ۱۳۴۶/۰۱/۰۱
- محل تولد:
- روستای تپه میراحمد سرخس
- تاریخ شهادت:
- ۱۳۶۷/۰۴/۰۴
- محل شهادت:
- ماموریتهای مختلف شرکت کرد سحرگاه تاریخ ۱۳۶۷/۴/۴درتک عراق به جزیره مجنون جنوبی
- یگان:
- لشکر ۲۱امام رضا علیه السالم
- گردان:
- کهف انجام وظیفه نمود نزدیک به دوسال
معرفی شهید
شهید حسین اهلل دادی فرزند غالم تاریخ ۱۳۴۶/۱/۱در روستای تپه میراحمد سرخس چشم به جهان گشود بعد از دوران تحصیل در امر کمک به خانواده مشغول به کار شد و یدر تاریخ ۱۳۶۵/۳/۱۸جهت انجام خدمت مقدس سربازی به لشکر ۲۱امام رضا علیه السلام اعزام شد و در گردان کهف انجام وظیفه نمود نزدیک به دوسال در ماموریتهای مختلف شرکت کرد سحرگاه تاریخ ۱۳۶۷/۴/۴درتک عراق به جزیره مجنون جنوبی با اصابت تیر به ناحیه سر به شهادت رسید و سالها مفقودالاثر بود پیکر پاکش در تاریخ ۱۳۷۸/۳/۱تفحص شد به آغوش وطن بازگشت .حسین خیلی گوش به فرمان پدر و مادرش بود یک شب که برای آبیاری محصوالت کشاورزی به کمک پدر رفته بود نوبت آبیاری آنها که تمام میشود آب را تحویل همسایه می دهن د برای اینکه مبادا آب دوباره به زمین خودشان رخنه نماید بعد از چند دقیقه به حسین می گوید برو از محل تعویض آب خبر بگیر .حسین هم میرود و سریع بر میگردد پدر فکر میکند حسین ترسیده چند قدم رفته و برگشته دوباره می فرستد حسین باز هم میرود و زود بر میگردد باز هم پدر مشکوک میشود که حسین نرفته برای بار سوم می فرستد بازهم حسین میرود و برمیگردد بدون اینکه اعتراضی داشته باشد پدر از حسین می پرسد واقعا رفتی یا نه حسین می گوید بله پدرجان رفتم و برای اثبات رفتنم اسم خود را روی دیوار کنار نهر آب نوشتم .مدتها بعد از شهادتش اسمش روی دیوار بود راوی پدرشهید
وصیتنامه
وصیتنامهای در این پرونده ثبت نشده است.
خاطرات
روایت کتاب لالههای خونین
شهید حسین اهلل دادی فرزند غالم تاریخ ۱۳۴۶/۱/۱در روستای تپه میراحمد سرخس چشم به جهان گشود بعد از دوران تحصیل در امر کمک به خانواده مشغول به کار شد و یدر تاریخ ۱۳۶۵/۳/۱۸جهت انجام خدمت مقدس سربازی به لشکر ۲۱امام رضا علیه السلام اعزام شد و در گردان کهف انجام وظیفه نمود نزدیک به دوسال در ماموریتهای مختلف شرکت کرد سحرگاه تاریخ ۱۳۶۷/۴/۴درتک عراق به جزیره مجنون جنوبی با اصابت تیر به ناحیه سر به شهادت رسید و سالها مفقودالاثر بود پیکر پاکش در تاریخ ۱۳۷۸/۳/۱تفحص شد به آغوش وطن بازگشت. حسین خیلی گوش به فرمان پدر و مادرش بود یک شب که برای آبیاری محصوالت کشاورزی به کمک پدر رفته بود نوبت آبیاری آنها که تمام میشود آب را تحویل همسایه می دهن د برای اینکه مبادا آب دوباره به زمین خودشان رخنه نماید بعد از چند دقیقه به حسین می گوید برو از محل تعویض آب خبر بگیر. حسین هم میرود و سریع بر میگردد پدر فکر میکند حسین ترسیده چند قدم رفته و برگشته دوباره می فرستد حسین باز هم میرود و زود بر میگردد باز هم پدر مشکوک میشود که حسین نرفته برای بار سوم می فرستد بازهم حسین میرود و برمیگردد بدون اینکه اعتراضی داشته باشد پدر از حسین می پرسد واقعا رفتی یا نه حسین می گوید بله پدرجان رفتم و برای اثبات رفتنم اسم خود را روی دیوار کنار نهر آب نوشتم. مدتها بعد از شهادتش اسمش روی دیوار بود راوی پدرشهید
محتوای صوتی و تصویری
رسانه مستقلی برای این پرونده ثبت نشده است.
